تبليغاتX
شما شبيه هيچ‌‌كس ... -

شما شبيه هيچ‌‌كس ...

غزل نو

 

دلیل: بازگشت به گذشته بهترین آینده نگری است ... .

 

۱)

گفتم: ببار ... ، گفت که باران گرفتنی ‌است

گفتم: دلم... ، گفت: نگفتم شکستنی است؟

گفتم قشنگ ... ، گفت که نسبت به دیگری

در «عصر احتمال» قشنگی نگفتنی است

گفتم: اگر... ، گفت: ببین! شرط می‌کنی،

بازی شرط و عشق قماری نبردنی است

گفتم که من... ، گفت: فقط تو، همیشه تو

این من میان ما شدن ما، نمردنی‌ است

گفتم که عشق... ، گفت که قیمت نکرده‌ای؟

هر جای شهر را که بگردی، خریدنی است

گفتم: تمام... ، گفت: شدم، می‌شدم، شده‌...

صرف زمان ماضی هستن! نبودنی است

گفتم که مرگ... ، گفت: اگر مرگ پاسخ است

 این عشق ماندنی هم شما نماندنی است

گفتم: غزل ... ، گفت که این بیت آخر است

من عاشق تو نیستم و ... ناسرودنی است

 

۲)

باران گرفت چشم تو اما خبر نداشت

این اشک‌ها بر دل سنگت اثر نداشت

ترسیده بود شاعر کابوس نیمه شب:

آن دختری که مثل شما بود و سر نداشت ...

بغض و سکوت، مثل دو تا قرص خورده شد

لیوان آب، حجم اتاقی که در نداشت

پایان باز، مرگ مؤلف، تمام شد

این قصه هم برای شما دردسر نداشت

 

***

تکرار شد خدا و مرا اشتباه کرد

آن شب که از زمین خودش باز بر نداشت

 

۳)

بلند زلف  تو  بنیاد  می‌دهد  بر  باد

به باد دادی و گفتی که هر چه بادا باد

خیال موی تو از لابه‌لای باد گذشت

نوشت پشت عبورش: فقط ... فقط ... فریاد!

بباف! کار جهان را ببین خراب‌تر است

از آن که از سر زلفت کمی شود آباد

شبیه معجزه اما... خدا نمی‌فهمید

همیشه می‌رسد این پیچ و تاب تا الحاد

تو ای تمام بلندای بی‌نورد زمین

کجاست هق‌هق شیرین تیشه‌ی فرهاد؟

***

من از تمام غزل‌ها فقط تو را خواندم

و عشق، لکه ننگی که بر غزل افتاد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 11  توسط morteza azizian  |