تبليغاتX
شما شبيه هيچ‌‌كس ...

شما شبيه هيچ‌‌كس ...

غزل نو

(1)

از وقتی تو آمدی

با بال‌های گشوده

زمین‌گیر شده

شاهین‌شهر !!

 (2)

پایان، سکانس آخر فیلم، SIDE BY SIDE

زن روبه‌روی مرد، صدای بم پراید

با لنز باز، زاویه‌‌ی دید: صفرِ صفر

تنها صدای منقطع مرد: «باد، باد

دارد دوباره می‌وزد و دست‌های تو

ویران شده دوباره و انگار امتداد...»

حالا نمای بسته‌ی چشمان خیس زن

فریاد مردِ پشت مونیتور، که: «کات، کات!

آخر کجای نقش شما گریه‌ آمده؟!

یادت نرفته قصه که خانوم! ببین زیادـ

ـ تر از دیالوگت و نگاهت و چهره‌ات

چیزی نخواست از تو که متن قرارداد

دوربین، صدا، نور، دوباره سکانس قبل

این‌بار زن که گریه نکرد و عبور باد

یک شات از نمای خیابان، کسی گذشت

زن منتظر، صدای بم مرد از پراید...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 17  توسط morteza azizian  |