فنجان لب پریده ی مادر، هنوز تر
مادر هنوز زنده و بابا هنوزتر!
مادر نگاه ملتمسش را به سمت من
یعنی که: من که می روم اما فقط پدر!
با ظرف های شسته شده، خشک می شود
فنجان لب پریده و مادر د..د..ر د..د..ر...
***
مادر همیشه مثل فرشته ـ قشنگ تر ـ
من مثل یک عروسک کوکی: «مرا ببر!
یا این که قول بده که بازی کنیم و من
یادم نرفته است که باید کلاغ پر!»
انگشت من که مانده میان هوا و باز
یک لحظه در خیال که مادر دوباره بر...
***
اما منم، تکیده و تنها شبیه مرگ
مادر همیشه مرده و بابا فقط پدر!
مادر چقدر مثل تو بود و شبیه او
من فکر می کنم که تو هم رفته ای سفر
یا مثل بغض، یخ زده، مضمن، سیاه، سرد
هی فکر می کنم که تو تنها، فقط، اگر ...
************************
صدای خشک قلم نیست، صدای تق تق کیبورد!
دوباره جای تو خالی، و من دوباره فقط مُرد
شبیه فاصله خالی، شبیه فاصله ها پر
همیشه بودن تو هست، درون متن من و خُرد ـ
شده ببین کلماتم، تـ ـو بـ ـیـ شـ تـ ر شدی و من
که محو می شوم انگار، و باز هم تو مرا برد:
تو مثل ماه سپیدی، و من سیاه نوشتم
به گونه های تو بوسه، و ماه مثل تو افسرد
هنوز اول ماه است، هنوز نیم تو پنهان
بتاب ماه قشنگم، شب است و شاعر شب خورد ـ
تمام حرف خودش را، و باز منتظرت شد
نیامدی و فقط ماند، صدای تق تق کیبورد
