تبليغاتX
شما شبيه هيچ‌‌كس ...

شما شبيه هيچ‌‌كس ...

غزل نو

وقتی که نیستی و قافیه ها تنگ می شود

حتی هوای سینه ی من سنگ می شود

سنگی درون سینه ی من می تپد، قبول!

این سنگ هم برای تو دلتنگ می شود

وقتی میان آتش و وقتی میان خون...

خورشید هم به نام تو در جنگ می شود

بی تو تمام نیمه ی پنهان ماه هم

در کوچه های شب زده بی رنگ می شود...

 بین "من و تو" فاصله یک حرف " واو "بود

حالا، همیشه فاصله فرسنگ می شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 20  توسط morteza azizian  | 

 

۱. "از" و "به" سید مهدی موسوی.

۲. این "تو" "شما" نیست، خلنم!

 

همیشه عاشق مرگم٬ همیشه پاییزی

همیشه پر شده ام از " همیشه لبریزی"

"همیشه شاعر" آن چشمهای بارانی

نوشت حرف دلش را: شما فقط هیزی!

بریز برگ خودت را٬ تو  ۲۱   نشدی

برای آس دل ما٬ فقط تو گشنیزی!

بباز بازی "بیدل" برای تو خوبست

نترس٬ عادت تو می شود که خونریزی!

چقدر منتظر لحظه ی connect to you

و باز P.M  :  لsorry، Hony, I' am busy

سلام خانم زیبا، کرایه ات چند است؟!

برای شاعر امشب، ترانه می ریزی؟!

تو " قطعه گمشده ی " قصه ی منی خانم

شبیه قطعه ی پازل، فقط کمی لیزی!

                        ***

بریز زهر خودت را، دوباره نوبت توست:

کشیده، آب دهان، فحش یا ... بگو چیزی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 20  توسط morteza azizian  |