و شب كه ميرسد از راه، راه دشواري
ميان من و تو تا... ـ باز هم كه تكراري
شده غزل...ـ كه بماند، كمي ... ـ كمي شايد
دوباره خواب ... ـ نبودم، شبي كه بيداري
شبيه بختك شومي كه ميبرد من را
به سمت شعر و انگار ... ـ باز انگاري
دچار عشق جواني...ـ« دچار بايد بود
و در جواني يك سايه راه ...» ـ اشعاري
كه نو! كه كهنه شده، مثل شاعرش ـ شاعر!
كه باز گم شده در چشمهاي بيماري...
ـ دو لنز آبي كمرنگ! قابل تعويض!
ـ و دستهاش كه تنها به من ... ـ و بسياري
كه ميشناسي و ... ـ من ميشناسمش مثل
خودم كه تكه شده، تكههاي من ...ـ آري
گذشت از سر تو آبِ ... ـ رفته از جو را
كه برنگشت ... ـ نگردد، ولي توهم داري
تمام عمر خودت را خيال...ـ ميكردم
كه لااقل تو را مرا خوب ... ـ اولين باري
كه نيست كه تو عا...ـ عاشقش شدم؟ عاشق؟
چه لفظ پوچ قشنگي! اگر كه بگذاري
و توي شعر من اينقدر حرف ... ـ هي حرف
زدي كه صبح شده باز هم ببين ... ـ تاريـ...
...كي از زمين كه گذشته و شب كه جا مانده
و شب كه ميرسد از راه، راه دشواري
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 4  توسط morteza azizian
|
