تبليغاتX
شما شبيه هيچ‌‌كس ...

شما شبيه هيچ‌‌كس ...

غزل نو

و شب كه مي‌رسد از راه، راه دشواري ميان من و تو تا... ـ باز هم كه تكراري شده غزل...ـ كه بماند، كمي ... ـ كمي شايد دوباره خواب ... ـ نبودم، شبي كه بيداري شبيه بختك شومي كه مي‌برد من را به سمت شعر و انگار ... ـ باز انگاري دچار عشق جواني...ـ« دچار بايد بود و در جواني يك سايه راه ...» ـ اشعاري كه نو! كه كهنه شده، مثل شاعرش ـ شاعر! كه باز گم شده در چشم‌هاي بيماري... ـ دو لنز آبي كمرنگ! قابل تعويض! ـ و دستهاش كه تنها به من ... ـ و بسياري كه مي‌شناسي و ... ـ من مي‌شناسمش مثل خودم كه تكه شده، تكه‌هاي من ...ـ آري گذشت از سر تو آبِ ... ـ رفته از جو را كه برنگشت ... ـ نگردد، ولي توهم داري تمام عمر خودت را خيال...ـ مي‌كردم كه لااقل تو را مرا خوب ... ـ اولين باري كه نيست كه تو عا...ـ عاشقش شدم؟ عاشق؟ چه لفظ پوچ قشنگي! اگر كه بگذاري و توي شعر من اينقدر حرف ... ـ هي حرف زدي كه صبح شده باز هم ببين ... ـ تاريـ... ...كي از زمين كه گذشته و شب كه جا مانده و شب كه مي‌رسد از راه، راه دشواري
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 4  توسط morteza azizian  | 

باز باران، با ترانه ....

باريد باز باران، اما ترانه خشكيد
وقت سياه شب شد، بغض بهانه خشكيد
تر شد حضور كوچه، اما نهال چشمش
خم شد شبيه ابرو، تا كودكانه خشكيد
تا ديد دست مردم در دست ماه‌ مانده
شرم شكفتن اشك در چشمخانه خشكيد
زل زد به آب: شايد مهتاب خواب باشد
يخ بست بهت دريا، يا عاشقانه خشكيد
مردي كه راه مي‌رفت روي بكارت ماه
مي‌گفت رود مهتاب تا بيكرانه خشكيد
گفتم دلم كه درياست، دريا هميشه تنهاست
مرداب شد دلم، مرد، دريا شبانه خشكيد
گفتم پرنده بود و پر زد كه باز پرواز ...
حجم قفس كه پر شد از آب و دانه خشكيد
تخته سياه شب گفت رد پرنده‌اي كه
پر زد كه باز گردد تا آشيانه خشكيد
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 2  توسط morteza azizian  |